دردونه ها

طلسم سفرشکست

1392/7/25 13:43
نویسنده : مانا
485 بازدید
اشتراک گذاری

پارسال (تابستون91)خیال داشتیم آخرای شهریورشمال بریم.منم همیشه دوست داشتم یه بیکینی خوشگل تن ترانه کنم وتوساحل ماسه بازی وفرارازموجشوببینم.اما.....

راستشوبگم تاقبل اون تاریخ فکرمی کردم جراحی دیسک کمریه عمل غیرضروریه وواسه آدمایی که طاقت دردندارن به اختیارخودشون انجام میشه.

دردعمده کمرم از13به در91شروع شد.دیگه به حسی 13معتقدم.برای تعطیلات عیدتهران رفته بودیم وکلی فعالیت طبق معمول داشتم.ازدرکه رفتن وکوه نوردی تاکلی بازارگردی درجستجوی میزنهارخوری وپرده...

یه روزکه بامامان درجستجوی پرده عبدل آبادرفته بودیم شهرام ترانه روپارک می بره واونجاکمرش می گیره وبه سختی به خونه میاد.یه هفته ای استراحت کردوخوب که شدبرگشتیم.تومسیراتوبان تهران قم رومن رانندگی کردم تاکمترفشاربه کمرش بیاد.غافل از اینکه اونی که کمرش خیلی خرابه منم....

13به درخیلی دوست داشتم تهران بمونیم ودسته جمعی باخاله ودایی ومامان اینابیرون باشیم .ولی ازیه طرف شهرام دوست داشت باخونواده خودش باشه این بودکه 12برگشتیم.

امابرادرش دزفول بودوپدرومادرش سردی هواروبهونه کردن وبامانیومدن.

این طوری بودکه علیرغم میل باطنیم(میگن همیشه به ندای قلبت گوش کن)به اصرارشهرام,بساط جوجه کباب روبرداشتیم زدیم به دل کوه.(دالاهوروبروی پارک جنگلی)

شهرام که دوست داشت باخانوادش باشه شروع به غرزدن کردومنم که دیگه واسم اون جوقابل تحمل نبودگفتم اگه میخوای برگردیم خونه.که اون استقبال کرد.منم چون میدونستم کمرش دردمیکنه تمام وسایلوتوسبدگذاشتموازسربالایی بالاکشیدم.دردوحشتناکی احساس کردم.میخواستم جیغ بزنم.اماسکوت کردم.حتی نمیتونستم بشینم.یه وری خودموتوماشین جادادم.

ازاون روزنشستن واسم خاطره شدوحتی تعجب میکردم که مردم می تونن بشینن.بیشتردرازکش بودم یا اینکه رومبل حسابی به جلو خم می شدم.تااینکه بالاخره mriدادمو23شهریوردیسکموعمل کردم.

 

پسندها (1)

نظرات (3)

زری
6 آذر 92 16:32
کمر درد ،معده درد،قند خون،فشار و... از اون مشکلاتی هستن که هستن و دیگه آدم مثل اولش نمیشه ولی خطرناک هم نیستن و آدم که باهاشون مدارا کنه و زبونشون رو و علائمشون رو بفهمه دیگه میتونه ساکتشون کنه و کنترلشون کنه واسه تو که خیلی فعال بودی ،قبول دارم یه دفعه مثل کشیدن ترمز دستی بود وسط رانندگی تو مسیر زندگی....اما حالا با یه ریتم ملایم تر میشه همون مسیر رو رفت،زیبایی ها رو دید و شاد بود
زری
6 آذر 92 16:32
بعد مدتها اومدم به وبلاگ دیدم خبری نیست ))
سعیده مامان آندیا
11 آذر 92 12:14
الهی آخه تو این سن کمر درد و دیسک کمر چرا؟ ای بابا امیدوارم که الان دیگه خوب باشی مانا خانوم عزیز
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دردونه ها می باشد