سالهای پرتنش
به یه جایی اززندگی گه رسیدی
می فهمی رنج رانبایدامتدادداد
بایدمثل یک چاقوکه چیزهارامی بردوازمیانشان رد میشود
ازبعضی آدمهابگذری وبرای همیشه تمامشان کنی
ولی افسوس که من تمامش نکردم

سالهای پرتنش 